6/19/2018 10:54:57 PM 0 0
متن شعر آهنگ:
آن کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشهء آشفتهء ابری ولگرد و صدایش همچون نیزهء کوتاهی . پهنای افق را پیمود خبر ما را با خود خواهد برد به شهر همه میدانند همه میدانند که من و تو از آن روزنهء سرد عبوس باغ را دیدیم و از آن شاخهء بازیگر دور از دست سیب را چیدیم همه میترسند همه میترسند ، اما من وتو به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم سخن از پیوند سست دو نام و همآغوشی در اوراق کهنهء یک دفتر نیست سخن از گیسوی خوشبخت منست با شقایقهای سوختهء بوسهء تو و صمیمیت تن هامان ، در طراری و درخشیدن عریانمان مثل فلس ماهی ها در آب سخن از زندگی نقره ای آوازیست که سحر گاهان فوارهء کوچک میخواند مادر آن جنگل سبزسیال شبی از خرگوشان وحشی و در آن دریای مضطرب خونسرد از صدف های پر از مروارید و در آن کوه غریب فاتح از عقابان وان پرسیدیم که چه باید کرد همه میدانند همه میدانند ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان ، ره یافته ایم ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم در نگاه شرم آگین گلی گمنام و بقا را در یک لحظهء نامحدود که دو خورشید به هم خیره شدند سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست سخن از روزست و پنجره های باز و هوای تازه و اجاقی که در آن اشیاء بیهده میسوزند و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است و تولد و تکامل و غرور سخن از دستان عاشق ماست که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم بر فراز شبها ساخته اند به چمنزار بیا به چمنزار بزرگ و صدایم کن ، از پشت نفس های گل ابریشم همچنان آهو که جفتش را پرده ها از بغضی پنهانی سرشارند و کبوترهای معصوم از بلندی های برج سپید خود به زمین مینگرند
پخش دمو آهنگ:
ارسال آهنگ به تلگرام دانلود آهنگ با لینک مستقیم

برچسپ ها:
آهنگ‌های مشابه     فارسی   آرام  

کامنت: 0